تقدیر این است که روزی زنان بمیرند. مقابل این تقدیر هرگز نمی ایستم. راه می روم و خیابان ها را تمام می کنم. نوشته های این صفحه سالیانی پیش، برای گرفتن مجوز به ارشاد سفر کرد و ... این روزها، مدت هاست که دیگر به شعر این شکلی نگاه نمی کنم؛ یعنی اصلا نگاه نمی کنم. از بعضی از سطرها نفرت دارم. از بسیاری ساخت های این نوشته ها، از نگاه به زبان ... به هر حال تمام این ها را من نوشته ام و حالا و هرگز از "حذف کردن" گذشته نفرت دارم. به هرحال، خوشی های این صفحه با غم هایش، سهمی هم به ما داده بود. نه؟ این جا هم اختصاصی است. دوست نداشتید، رد شوید. لطف می کنید اگر بی اجازه نبرید از نوشته های این جا.